بسمه تعالی
میلاد سراسر خیر و برکت و نور ام ابیها و ام الائمه و کوثر قران را به همه مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می کنم.
خوش آمد فاطمه(س)
خوش آمد فاطمه چون هدیه ای از جانب یزدان به تبریک قدومش شد لب کل جهان خندان
یگانه بنده خاص خدا کز بهر خلق او بیامد طرح و نقشی نو ز سوی حضرت یزدان
پیمبر ماهها باید شود مغروق در طاعت ببرد از همه حتی خدیجه سخت یا آسان
بماند منتظر تا خالق یکتا دهد رخصت برای خلقت ام الوجود و مادر نیکان
به دوران جنینی همکلام و یاور مادر همو کو مادر بابا شده از رحمت و احسان
برای شادباش و عرض تبریک از سرای غیب خدایش سوره کوثر فرستاده است در قرآن
که دیده آدمی را سربه سر خوبی بجز زهرا(س) که افزاید به حجم خوبی و بر وسعت ایمان
اگر چه کل خوبیها جمعند در وجود او ولی زهرا بود برتر ز کل خوبی و خوبان
کدامین افتخارش را نمایم ذکر که حصر اوست ز آبا و ز اجدادش و یا اولادش ای یاران
من ناچیز نتوانم بگویم کیست آن بانو ولی تبریک من بر او به قدر دانه باران
به حق حرمت زهرای اطهر از خدا خواهم دهد ایمان والا، جسم سالم با دلی شادان
دکتر اسکندریان (نامی)
23/3/1388
بسمه تعالی
شهادت مظلومانه حضرت زهرای اطهر بر همه تسلیت و تعزیت باد.
دست دراز ستم یاس کبودی شکست
(تکرار)
دست دراز ستم یاس کبودی شکست
باعث کل وجود چشم ز هستی ببست
دیده اگر خون فشاند خرده نگیرید از او
چشم فلک خون فشاند در غم او جوی جو
واسط فیض زمین از اسمان بود و رفت
از غم هجر پدر سخت بفرسود، سخت
بهر چه آزرده شد، مگرچه تقصیر داشت؟
که آنهمه ظلم و ستم نوان تفسیر داشت؟
حق امامت برای حضرت مرتضی (ع)
این که خدا داده بود و حضرت مصطفی(ص)
باغ فدک سمبلی بود گه آزمون
بهر چه شد قصب و ناگاه ورق واژگون
اف به چنان مردم و آن همه نامردمی
مرگ بر آن اشقیا بی شرف و دم دمی
گاه بدر می زنند گاه به ضرب غلاف
گاه به زهرا کتک گاه ز اسلام لاف
تلاطم
تخته ها بودیم در دریا رها هرکه غرقه بود چسبیده به ما
می رساندیم تا به ساحل خویش را هم سوار خسته و دل ریش را
تخته گر چه کوچک و بی دست و پاست لیک ذات او موافق با شناست
بی غم و اندیشه دریا و موج روی دریا و نگاهش رو به اوج
اوکمک ها کرده در دریای به خلق آب در کام و گرفته راه حلق
کودکان با مادران از ترس موج ما رهانیدیم نه یک یک، فوج فوج
شادمان بودیم زانکه سر نوشت نقشی از نیکی برای ما نوشت
لیک روزی کس گرفت ما را ز آب خشک و عاری کرد هم مارا ز تاب
قایقی از ما پراورد نیم بند جملگی گشته اسیر میخ و بند
دائما در حال ترس و هول غرق از فشار موج و صوت رعد و برق
در تلاطم روزها و ماهها گه اسیر راه و گه بی راهها
گه زند سیلی به صورت آبها گه مرا اندازد اندر تابها
گه مرا با میخ و چکش می زنند خرکشانم تا به ساحل می برند
درد ها در جانم از شب تا به روز در زمستان یخ زند جانم ز سوز
می شوم در کوره خورشید داغ سوزم اندر حسرت بستان و باغ
الغرض آزاد بودیم و رها در جوانی فارغ از درد و دوا
حال چون آن تختگان در بند سخت گاه سیلی زمان گه خفته بخت
گاه شر دشمنان گه رنج دوست گاه طعن حاسدان جانم بسوخت
درد غربت آمده بر دردها نه رهی بهر گریز از چاهها
دائما در بند غمهایم اسیر گشته ام از زندگانی سیر سیر
یک سره در بین فک های تضاد گه فشار والدین گه بنده زاد
از چه رسم روزگاران عکس گشت نوبت ما چون که شد اختر گذشت
کار آخر گشت و غم آخر نگشت حاصلی ناورد بذری که نکشت
ای شب تاری که در تو صبح نیست راضی از دست تو در این بین کیست؟
من که یک ره می شناسم والسلام همچو نامی دست ما و ذو الکرام
دکتر اسکندریان(نامی) ۵/۲/۱۳۸۸
بسمه تعالی
دوستان عزیز سلام
در این پست یکی از نامه های الکترونیکی که از طرف دوست عزیزی برایم رسیده بود را جالب یافتم و حیفم آمد که برای شما در اینجا قرار ندهم. انشا ا. برای شما هم جالب باشد.
چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟
1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن
2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته
3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه
4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل
5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره
6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برميگردی که موبايلت رو برداری، بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی
8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله
9 الان در حالیکه این ایمیل رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی
10 اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره
11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه
12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی
13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی. سال 2009 خوش بگذره.
با تشکر و آرزوی توفیق دوستان دکتر اسکندریان
(شکر خند)
حکایات، لطائف وظرائفی چند از بزرگان ادب ...
اخذ از وبلاگ محترم ستاره
حلقه مفقوده
روح داروین دید اندر لاله زار
پیره زالی لب به روژ آلوده را
شاد و خندان بانگ زد که ای دوستان
یافتم من حلقه مفقوده را !
(باستانی پاریزی)
پدر بزرگ من
" لرد گلادستون " نخست وزیر معروف انگلستان ، روزی نزد یک عتیقه فروشی تابلویی را دید که با لباس قرون وسطی نقاشی شده بود و بعد از اینکه از قیمت گزاف تابلو باخبر شد ، از خرید آن منصرف گردید .
چندی بعد همان تابلو را در منزل دوستش" لرد کرین" مشاهده کرد."لرد کرین" تابلو را به "گلادستون " نشان داد و گفت :
- این تابلو متعلق به یکی از اجداد من است !
گلادستون در جوابش خنده ای کرد و گفت :
- اگر قیمت این تابلو کمی ارزانتر بود ، الان به عنوان پدربزرگ من در سالن منزلم نصب شده بود !
دزد
روزی انوشیروان شاعری را در راه دید که با خود زمزمه می کرد . از همراهان پرسید : این مرد کیست؟
گفتند : شاعر
شاه پرسید : چه می گوید؟
گفتند : این شعر را می خواند ...
همه شب تا به صبح بیدارم
گر چه نه عاشقم نه بیمارم
انوشیروان برآشفت و گفت : کسی که نه عاشق است و نه بیمار ، و باز شب ها تا به صبح بیدار می ماند حتما دزد است !
دو خر با یک دُم!
" میرزا رحیم انکوتی" از شاعران زمان فتحعلی شاه در حق میرزای خرد و میرزای خرم که از شاعران مشهور و معاصر با او بودند ، شوخی لطیفی کرده و گفته است :
در خریت شریک یکدیگرند
گر قناعت کنند با یک دُم
(تذکره الشباب )
سر بی کلاه
کچلی از حمام بیرون آمد . کلاهش دزدیده بودند . با حمامی ماجرا می کرد. گفت : تو اینجا آمدی کلاه نداشتی
گفت : ای مسلمانان این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان برد ؟
حاضر جوابی طلحک
طلحک را فرزندی آمد " محمود" از وی پرسید که : فرزندت پسر است یا دختر ؟ گفت : از فقیران چه آید جز پسری یا دختری ؟! سلطان گفت : ای مردک ، مگر از بزرگان چه آید ؟ گفت : بدکاری ، ناسازی ، ظالمی ، خانه براندازی !
کارت ویزیت
روزی یکی از اشخاص از خودراضی در غیاب "ولتر" نویسنده معروف فرانسوی به دیدنش رفته بود . برخلاف انتظار دید که وضع اتاق "ولتر" بسیار درهم و آشفته است و گرد و خاک زیادی هم روی میز تحریرش نشسته است ! از فرط ناراحتی با انگشت خود روی همان میز گردآلود نوشت : "خر!" و رفت ... فردای آن روز تصادفا ولتر را در خیابان دید و گفت :
- دیروز خدمت رسیدم تشریف نداشتید .
ولتر با نگاهی فیلسوفانه گفت :
- بله ! کارت ویزیت شما را روی میز تحریر دیدم !!
رمضان خشنود رفت !
زاهدی در مجلسی گفت : آیا ماه رمضان از ما خشنود رفت یا نی ؟
ظریفی گفت : بلی خشنود رفت !
زاهد گفت : از کجا می گویی ؟
گفت : از آنجا که اگر ناخشنود رود، سال دیگر باز نیاید !
(لطایف الطوایف)
موسی !
عربی موسی نام ، صبح در ظرف آب وضو می ساخت . کیسه ای زر یافت ، در آن محل تکبیر نماز گفتند . و عرب کیسه به دست راست گرفته به صف جماعت شتافت و در عقب قاری در نماز ایستاد .
اتفاقا قاری بعد از فاتحه ، این آیه خواند که : " و مالک بیمینک یا موسی ؟"
یعنی : چیست اینکه در دست راست تو است ای موسی ؟
عرب گفت :"والله انت ساحر!"(سوگند به خدا که تو جادوگری!)و کیسه زر پیش محراب انداخت و گریخت از ترس آنکه مبادا به او تهمت دزدی بگیرند .
(لطایف الطوایف)
در دانشکده دامپزشکی
استاد : اسب عربی را از اسب مجارستان چه طور می توان تشخیص داد ؟
دانشجو : بوسیله تفاوت لهجه !!


با سلام و ارادت
ضمن تبریک و تهنیت سال نو از بابت قصور در انتهای سال گذشته و تا کنون را بدلیل سفرهای پی در پی عذر خواهی می کنم. دکتر اسکندریان ۹/۱/۸۸
* * *
بنام رفیق اعلی
عید همایون نوروز و فرارسیدن نوبهار طبیعت را به همه دوستان و آشنایان و بازدیدکنندگان معزز تبریک و تهنیت عرض نموده، سلامت و سعادت و بهروزی را برای همه از درگاه خداوند مهربان آرزومندم. و بهاریه زیر را به همه تقدیم می کنم.
عید نوروز است و آغاز بهار
بوی گل می آید از دامان یار
قصه عشق است و نرد عاشقی
سخت می بازیم با زلف نگار
دست لطف یار و باران و نسیم
ای خوشا بر صورت ما ماندگار
عید ها و نوبهاران آن کیست؟
هر که در اندیشه دارد نوبهار
فکر ما بس گشته سرد و منجمد
کاش بتواند کند خورشید کار
عیدها ای کاش بودند بیشتر
بر من و بر دوستان بردبار
روزهامان عید می گردید و خوش
تحت ظل حضرت پروردگار
دکتر اسکندریان(نامی) 28/12/1387
بنام خدا
بمناسبت زادروز مسعود حضرت ختمی مرتبت، سید الانبیا محمد بن عبدالله (ص)
هر چه خوبی بود پیدا و نهان جمع گشت و شد محمد(ص) در عیان
نام زیبایش گواهی می دهد بر دلم نور خدایی می دهد
یاد او غم برد و شادیها فزود کینه و حرص و حسد از دل زدود
خاصه هنگامی که خوانی این سرود بر نبی و آل او بادا درود
نه تو تنهایی در ارسال درود با خدا و با ملائک هم سرود
چون خدا تاکید کرد بر این کلام بر محمد(ص) هم درود و هم سلام
هست قران شاهد این مدعا از صمیم قلب و دور از ادعا
جملگی ما نعط احمد می کنیم یادی از آل محمد می کنیم
یاد او زیبا و نامش شور و حال زندگی شور است و باقی قیل و قال
عشق او در هر دلی سکنی کند کیمیایش پیر را برنا کند
هر کجا دل بود یا صاحبدلی هر کجا بسرشته اند آب و گلی
فارسی یا که از ملک یمن بود سلمان یا اویسی از قرن
هر دلی با مهر او معمور شد عاقبت با آل او محشور شد
یافت سلمان آنچنان قرب و مقام گفت سلمان است از من والسلام
الغرض مقصود ما ختم رسل در میان جمع خوبان هم چو گل
صاحب خلق خوش بی منتها او که برتر شد ز سدرالمنتهی
او که جبریل امینش در رکاب باز ماند از همرهی ناورد تاب
در شب معراج آن عالیجناب بر خرامیدست تا قوسین قاب
قاب قوسین ناید اندر وهم ما کی توان گنجاندش اندر فهم ما
او که رحمت بود بهر عالمین اسوه نیکو برای عاملین
بحر علم و دانش و فرزانگی کوه حلم و حکمت و مردانگی
او که از هر رجس و زشتی پاک بود او که تنها لایق افلاک بود
ای به فرمان تو هم شمس و قمر در کرامت کرده ای شق القمر
ای که داری منطق از مهر و حیا دشمنان را دست بستی با حیا
نامی بیچاره اندر عالمین چشم دارد رحمتت ای نور عین.
با عرض تبریک و تهنیت – دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
آقا حسین جان
ای که مظلومیت از مظلومیت حیران شده
دیدگان هستی اندر ماتمت گریان شده
دور گردون هیچ روزی همچو روز تو ندید
ز آن همه ایام که اندر ظل شب پنهان شده
اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع)
را به همه تسلست و تعزیت عرض می کنم.![]()
دکتر اسکندریان
بسم الله الرحمن الرحیم
یوم الله بیست و دوم بهمن سالروز پیروزی خون بر شمشیر و تشکیل حکومت اسلامی بر همه مبارک باد. یاد همه یاران راحل بخصوص شهدای عزیز گرامی باد.![]()
یک سال دگر گذشت و شد بهمن ماه یوم اله بیست و دوی بهمن در راه
امسال شد انقلاب ما سی ساله لا حول و لا قوت الا به الله
![]()
![]()
بیست و دوی بهمن آمد از ره امسال یاد آور پیروزی حق بر اضلال
شکرانه خون شهدا کشور گشت مسرور زپیروزی و سرمست وصال
دکتر اسکندریان(نامی)
۲۱/۱۱/۸۷
بسمه تعالی
آقا حسین جان
ای عزت و شرف، همه از آبروی تو اسلام زنده گشت ز خون گلوی تو
قران ناطقی و چو لب باز می کنی گل می کند خدا ز گل گفتگوی تو
از خون خود گذشتی و خون خدا شدی شد غرق در مذلت و خواری عدوی تو
لب تشنه ات شهید نمودند گر چه بود سر چشمه های آب جهان از سبوی تو
کشتند تو را که نور خدا را کنند خموش شد جاودانه نور الهی ز روی تو
خون مقدست عجین شده با خاک کربلا تا توتیای چشم شده خاک کوی تو
ای جان عالمی به فدای تو یا حسین(ع) جانی و زنده گشت دو عالم ز بوی تو
تو مظهر صفات خدایی در اوج اوج آیا بود که نظر کرد سوی تو؟
ای آدمی چرا تو چنینی که خون او باید که آب رفته بیارد به جوی تو
یا رب به حق خود کمکی کن که روز حشر نامی پی حسین(ع) بیاید به سوی تو
دکتر عباسعلی اسکندریان (نامی)
3/11/1387

