تبليغاتX
شعر خوبان
شعر ترم به داد من اندر کویر رس

ساقی روزگار به من آبی نمی دهد

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 21:34 | لینک ثابت |

             *مقایسه سبک خراسانی و عراقی

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

سبك خراساني

 

سبك خراساني سبكي است كه از سرآغاز ادب فارسي تا قرن هاي پنجم و ششم ادامه داشته است و بزرگاني چون رودكي ، فردوسي ، عنصري و ناصر خسرو در محمل اين سبك پاي گذاردند

از خصوصيات مهم سبك خراساني, در مقايسه با سبك عراقي ودورانهاي ديگر, خردگرايي شاعران و سخنوران اين دوران است.

زبان فارسي در اين دوره زبان مادري گويندگان است يعني گويندگان اين دوره برخلاف دوره هاي زبان فارسي را از روي آثار ادبي پيش از خود نمي آموختند ،از اين رو زبان ايشان طبيعي و روان است و در آن تعقيد و ابهام نيست.

اما اگر امروزه براي ما برخي از لغات آن مهجور و دشوار مي نمايد ، به سبب آن است كه خراسان بزرگ منطقه ي بسيار وسيعي بود و لهجه هاي مختلفي چون سغدي و خوارزمي در آن رايج بود . همين امر باعث شده است كه در شعر اين دوره نام شهر هاي قديم خراسان بزرگ و نواحي همجوار آن آمده باشد: خلخ،چگل،نوشاد،قيروان ، ختا،ختن و...

شعر اين دوره مشتمل بر مجمو عه اي از لغات است كه بسامد آن در دوره هاي بعد كم مي شود و يا يكسره از بين مي روند : سعتري ، عرعر، فرخار ، ساتگين ، چرخشت و... كه احصاء آنها مشكل است و احتياج به مطالعات آماري و كامپيوتري است و بايد ديوان تك تك شاعران مورد مطالعه قرار گيرد.

برخي از لغات پر استعمال سبك خراساني از نظر فكري هم جالبند. يكي از آن ها واژه ي ( آز) به معني طمع و فزون خواهي است كه غالبا ‏‏‏جاندار انگاشته شده است. دليل آن اين است كه آز در اساطير ايراني نام ديوي است ، ديوي كه همه چيز را فرو مي بلعد و اگر چيزي نصيبش نشود خود را بخورد.

فردوسي در مورد آز مي گويد:

سوي آز منگر كه او دشمن است دلش برده ي جان آهر من است

شعر اين دوره شعري شاد و پر نشاط است و روحيه تساهل و خوشباشي را تبليغ مي كند و از محيط هاي اشرافي و گردش و تفريح و بزم سخن مي گويد.

اشعار دوره ي سامانيان و غزنويان نمونه ي اين سبك است. در آغاز اين دوره تشبيه و استعاره و كنايه را در نظم و نثر راه نبود ولي بعد ها بخصوص منوچهري دامغاني اين نوع معاني را در اشعار خود آورده است. تعصب ديني در سبك خراساني به چشم نمي خورد و لغات و اصطلاحات عربي در اين دوره به كار نرفته است.

در شعر اين دوره معشوق مقام والايي ندارد و حتي گاهي مقام او پست است.

ناصر خسرو در اين مورد مي گويد:

گسستم ز دنياي جا في امل

ترا باد بند و گشاد و عمل

غزال و غزل هر دوان مر ترا

نجويم غزال و نگويم غزل

در اشعار سبك خراساني اشاره به معارف اسلامي و حديث و قرآن در آن كم است و آن چه هست عميق نيست.

به استفاده هايي كه فرخي از برخي از لغات اسلامي كرده است اوج كنيد:

ياد با آن شب كان شمسه ي خوبان طراز

داشت بيدار مرا تا به گه بانگ نماز

چنان كه ملاحظه مي شود شاعر از همه چيز به عنوان ماده خامي از جهت مدح معشوق سود مي برد.

قالب شعري مسلط در اين دوره قصيده است. قصايد كامل با تشبيب و مدح و شرطه و دعاي تابيد از زمان رودكي مرسوم شد.

غزل در اين دوره خيلي كم است اما رباعي و مثنوي رايج است. مسمط و ترجيح بند هم ديده مي شود.

ابو شكور بلخي، كسايي مروزي، رودكي، عنصري، فردوسي ، امير معزي فرخي ، منوچهري و انوري از پيروان و سرايندگان اين سبك بوده اند.

 

سبك عراقي

 

اين سبك بعد از سبك خراساني كه تا قرن ششم ادامه داشت مورد توجه قرار گرفت و تا عهد صفويان ادامه يافت. حمله مغولان و

دگرگوني كامل اوضاع اجتماعي يكسره سبك خراساني را محو كرد وسبك عراقي رواج تام يافت.

سبك عراقي به لحاظ تاريخي دوره ي مغولان و ايلخانان و تيموري را در بر مي گيرد و از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم ادامه داشت.

وجه تسميه آن اين است كه بعد از مغول كانون هاي فرهنگي از خراسان به عراق منتقل شد و شاعران و نويسندگان بزرگ آن غالبا از شهر هاي عراق عجمند.

در اين سبك لغات و اصطلاحات عربي در شعر و ادب فارسي بسيار زياد شد و به فنون و صنايع شعري بيش معني اهميت داده مي شد.

 

سبك عراقي دو مختصه مهم دارد: اول عرفان و دوم غزل :

1-عرفان در قرن هفتم در آثار عطار از قبيل منطق الطير و الهي نامه و مولانا در مثنوي و غزليات به اوج خود مي رسد.

2-در قرن هشتم حافظ از مطالب عرفاني در ساخت غزليات خود بهر مي گيرد.

در سبك عراقي نكات و اصطلاحات مذهبي زيادي وارد شده و استعاره و تشبيه و كنايه و فنون بديع به حد افراط مورد توجه قرار گرفته.

 

از پيروان و سرايندگان سبك عراقي مي توان از حافظ ،نظامي ، سنايي و خاقاني و سعدي و مولوي و عطار نام برد.

 

 مقايسه سبك خراساني و عراقي

 

در سبك خراساني لغات و اصطلاحات عربي به كار نرفته است در صورتي كه در سبك عراقي از كلمات و اصطلا حات عربي زياد استفاده شده است.

در سبك خراساني تشبيه و استعاره و كنايه جايي نداشت اما سبك عراقي سرشار از تشبيه و استعاره و كنايه است. در سبك خراساني تعصب ديني به چشم نمي خورد اما در سبك عراقي نكات و اصطلاحات مذهبي در شعر وارد شده است. اين موارد نشان دهنده ي تفاوت اين دو سبك شعري و طرز تفكرو نگرش شاعران اين دو سبك است و اينكه در هر دوره خصوصيات شعري با توجه به شرايط آن زمان تغيير تغيير مي كند.

براي مثال رودكي در سرودن قصيده هاي مدحي و وصفي استاد بوده در حالي كه مولوي در سرودن اشعار عرفاني مهارت داشته است.كه اين موضوع نشان دهنده ي تفاوت دوران رودكي( سبك خراساني) با دوران مولوي(سبك عراقي) است.

در سبك خراساني غزل رواج نداشته است و شاعران اين سبك

علاقه اي به غزل نداشتند در صورتي كه شاعران سبك عراقي علاقه زيادي به قالب غزل داشتند.

لغات كه در سبك عراقي مورد استفاده قرار مي گرفت دوام بيشتري در طول زمان نسبت به كلمات مورد استفاده در سبك خراساني دارد.

 

* این نوشتار عینا از مطالب وبلاگ:http://mehr-tahghigh.blogfa.com   نقل گردید.

 انشا ا. قابل استفاده مراجعه کنندگان باشد. دکتر اسکندریان(نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 22:40 | لینک ثابت |

بسمه تعالي
با سلام وارزوي سالي خوش سرشار از سلامت و بركت براي همه دوستان اين غزل بهاريه را بعنوان عيدي تقديم شما خوبان ميكنم اميد كه مقبول افتد.

خدايا نوبهار آمد جان ما بهاري كن
به فتح خسرو خوبان بساطي شهرياري كن

ز كف بيرون شده پاياب جان از هجمه اندوه
به يك امداد غيبي لشكر غم را حصاري كن

دلم بگرفت از دنيا و از ظلمي كه در ان هست
به دست دادگستر روزگار از ظلم عاري كن

طبيعت زندگي از سر گرفت و جامه را نو كرد
حياتي نو به جان ما ز باد نوبهاري كن

شروع سال و فروردين مه و ايام نوروز است
الهي عيدي ما را وفاق و كامكاري كن

تنم رنجور و روحم خسته و در سينه دل مرده
به حق هشت و چارت چاره اين زخم كاري كن

اگر چه نامي شعرم ولي در اوج گمنامي
به لطف تو دلم شاد است لطف بيشماري كن

دکتر اسکندریان(نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

 سخنی با دوستان

راستی ما اینجا چه می کنیم؟ چه عاملی ما را به حال و هوای شعر و ادبیات می کشاند؟ چرا ما خودمان نیز از این وضع راضی  بلکه مشتاق آنیم؟ ما به شعر چه می خواهیم بگوییم و شعر چه پیامی برای ما دارد؟

  واقعا شما این آشنای نا شناس را چقدر می شناسید؟ در اندرون من و شمای خسته دل کیست یا چیست که براحتی مارا به شوق و تحرک دراورده  به هر جا که بخواهد می برد؟و عجیب  اینکه بحمد ا. تمام این راهها از مقوله خلق و آفرینش است و هستی و نه نیستی. پس هر چه هست خیر است چرا که هر چه واقعا از مقوله هستی است خیر و تعالی است. مگر نه اینکه شرور از مقوله نیستی و نقص است و نه از هست؟

      وه که چه قدرخلق کردن و افرینش زیبا و قابل ستایش است. آیا این به خاطر خلاقیت و افرینندگی خداوند است؟ و مگر نه اینکه انسان نیز جانشین خدا در زمین است و در نهایت نیز به او باز می گردد. پس این هنر را از خالق خود دارد. بلی قطعا اینطور است. ولی به نظر میرسد زیبایی و عظمت خلق و آفرینش بیش از اینهاست و هر چه مخلوق بزرگتر  و با عظمت تر باشد  لذت حاصل از آن نیز بیشتر. مگر نه اینکه خداوند پس از خلق ادم بزرگوار و متعالی و تبعا زیبا خود بخود آفرین و بارک ا. فرمود ("فتبارک ا. احسن الخالقین").

پس ما نیز در مقام خلیفه خداوند باید تمام سعی خود را بکار بسته و هر  چه بهتر و بیشتر خلق  کنیم  والسلام

                                                        دکتر اسکندریان (نامی)

 

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:35 | لینک ثابت |
 

وقت است که جان خود به جانان بدهیم

                      کالای دو روز عمر ارزان بدهیم

افسوس که حاصلی نچیدیم و گذشت

               آن چیز که مشکل آمد آسان بدهیم

                                                دکتر اسکندریان(نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:12 | لینک ثابت |
 

 

    ای مانده ز کاروان و یاران بر خیز

                         وامانده ز خیل جان نثاران بر خیز

برخاست صدای الرحیل از یاران

                وقت است که تار رسی به یاران بر خیز

                                       دکتر اسکندریان(نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:52 | لینک ثابت |
شعر نامی را چو می خواند کسی

 

                 یاد دوران جوانی می کند

                            دکتر اسکندریان(نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 20:3 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

تقدیم به پیشگاه حضرت مهدی موعود (عج) 

دردانه ی یک دانه

ای عشق تو درمان درد دل ویرانه                 دل بسته هر مویت صد عاقل و دیوانه

افتاده به کوی تو محزون و دل ازرده            صد رند خراباتی صد زاهد فرزانه

ما خاک نشین تو, تو صدر نشین باشد           روزی بنظر آری خاک در این خانه

هر شب ز غم عشقت در مجلس ما بینی  هم کشته شده شمع و هم سوخته پروانه

نقصی نبود بر تو ای ماه اگر یک شب          روشن کنی از رویت آن شام غریبانه

لطفی که شدم دلگیر از زندگی و خواهم         آیی و کنم  جان را  قربان  تو جانانه

یک عمر نصیب من, خون دل و آب چشم       کی  میکنیش آخر,  با خنده  مستانه

گر فتنه  نااهلان رنجانده دل  ما را               شادم  که  تو با مایی ای  لعبت  فتانه

رفت قصه عشق ما تا بر سر هر بازار      خواهند نوشت روزی صد قصه و افسانه

هر شب ز برای تو, در پیش خدای تو           دستم به دعا باشد, چون عابد فرزانه

بازآ که شود نامی خاک سر کوی تو            ای دسته گل زهرا,دردانه ی یک دانه

امید که مقبول درگاه حضرتش افتد.

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 13:53 | لینک ثابت |
نامي بيا و قفل لب بسته باز كن
بردي قرار دل، مددي كارساز كن

شد ساليان سال و زمستان نمي رود
افسرده شد دلم، غزلي تازه ساز كن

آخر نما بساط فرقت و از شوق وصل يار
خونابه دل کنون فلك حيله ساز كن

كم ناز يار را بكشيديم و جور و طعن
بهر خدا تو دگر ترک  ناز كن

شكرانه عنايت آن يار منتظر
بر خيز سوي قبله و رو در نماز كن

از من نيوش اين سخن و موقع نياز
روي نياز به درگه آن بي نياز كن

نامي به هوش باش كه چون شد شب فراق
حمدي بخوان و در به روي صبح باز كن

دكتر اسكندريان(نامي)
نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:13 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

 

بگو چه چاره کنم, درد و داغ می کشدم

وداغ خویش مفرما, فراغ می کشدم

 

تو دل ببردی و رفتی و هم قرار مرا

به روی تابه نشاندی, چراغ می کشدم

 

امید امن ندارم ز عشق، خود فرما

کجا ست نغمه بلبل که زاغ می کشدم

 

مرا خلاص کن از بند غم که مدتهاست

هوای طرف گلستان و باغ می کشدم

 

تو تکسوار  سوار و من پیاده شل

به پی دویدن و پای چلاغ می کشدم

 

نه طاقتی که بیایم, نه راحتی که بمانم

بگو چه چاره کنم درد و داغ می کشدم

 

مگو به نامی دل خسته آنچه را گفتم

که گاه نقل خبر جون کلاغ  می کشدم

 

دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)

 

 

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 0:43 | لینک ثابت |
نه شعر تازه نه احساس شعر می آید                نه یاد یار نه خطی ز مهر می آید.

ز بس که خون دل از دیده ی پر آب چکید             نه آب دیده نه رنگی به چهر می آید

فسرده گشت جهان از نبودن خورشید                کی آفتاب مشعشع ز مهر می آید

چو تیر فتنه ببارد ز هر طرف بر ما                       چه فرق آن که ز خود یا ز غیر می آید

چه روی داده ندانم که مدتی است دراز               نه زاهدی و نه رندی به دیر می آید

گمان که کار جهان جمله در هم است وخراب       نه راه چاره نه تدبیر بکر می آید

فسرد نامی دل خسته بس تحمل کرد                کی عاقبت شه گردون سپهر می آید

                                                                      دکتر اسکندریان (نامی)

نوشته شده توسط دکتر اسکندریان در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:10 | لینک ثابت |
 
offshore
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar