سلام بر دوستان عزیزم که همه را واقعا دوست دارم. همگی شما خواهران و برادران مهربان من هستید. خودتان می دانید که از دیدن پیام های پر مهر شما چقدر خوشحال می شوم. من می دانم که شما هم همین احساس را دارید و برای همین واقعا از عمق وجود ناراحتم که به دلیل گرفتاری فوق العاده که خصوصا در چند ماهه اخیر عمدتا از ناحیه بعض از بندگان خدا ایجاد شده نه فرصت نوشتن مطلبی دست می دهد و نه ارسال پیامی برای عزیزان. لذا از این جهت اعتذار قلبی مرا پذیرا باشید. و بهایی سنگین نیز برای آن پرداخنه ام. بهایی چون از دست دادن چندین دوست خوب و عزیز که از من رنجیدند و چه بسا به حساب بی معرفتی من گذاشتند و مرا از صفحه دل و وبلاگ خود حذف نمودند و مرا در حسرت همیشگی گذاشتند. متاسفانه در این شرایط بقول خودم:
نه شعر تازه نه احساس شعر می آید نه یاد یار نه خطی ز مهر می آید
ز بس که خون دل از دیده ی پر آب چکید نه آب دیده نه رنگی به چهر م یآید
فسرده گشت جهان از نبودن خورشید کی آفتاب مشعشع ز مهر می آید
چو تیر فتنه ببارد ز هر طرف بر ما چه فرق آن که ز خود یا ز غیر می آید
چه روی داده ندانم که مدتی است دراز نه زاهدی و نه رندی به دیر می آید
گمان که کار جهان جمله در هم است وخراب نه راه چاره نه تدبیر بکر می آید
فسرد نامی دل خسته بس تحمل کرد کی عاقبت شه گردون سپهر می آید
با این وجود بر خود فرض دانستم برای تمام دوستان عزیزی که در این ایام سالگرد تولد/نامزدی/ازدواج/عروسی/حاجی کربلایی شدن و... آنهاست صمیمانه با همه وجود تبریک گفته و از همه ملتمس دعای خیر هستم.
خدا همه را کمک نماید انشا ا
شاد و تندرست در پناه امام عصر علیه السلام باشید
دکتر اسکندریان
هوالجمیل
آخرین بهانه
برای بودن من آخرین بهانه تویی
برای خواندن من آخرین ترانه تویی
قبول و رد مخالف چه ارزشی دارد
در اینکه بهر تو بودن خود بهانه تویی
غزل نه اینکه فقط جان گرفت با نامت
که بیت اول هر شعر عاشقانه تویی
تو طالبی و تو مطلوب ای رفیق عزیز
در اوج صدق، مناجات عارفانه تویی
تو لا مکانی و البته لا مکان بی تو
نموده است به دلهای سوته خانه تویی
تمام رفتنی و ماندگار ملک تویی
تو بوده ای ازلی، هست جاودانه تویی
تو خود جمیلی و کل جمال هم از تو
یگانه بوده ای و باز هم یگانه تویی
به عزتت که نامی خسته دریابی
گداست بر در و صاحب آستانه تویی
دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
فرا رسیدن عید سعید فطر، عید مومنان عاشق و عاشقان خالص و خالصان ولی و اولیا الله
بر همه مومنان صا ئم مبارک و تهنیت باد.
عید سعید فطرگشت روز وصال یار شد
وقت ظفر رسیده و اخر انتظار شد
عشوه ماه نو ببین موکب وصل یار شد
بهر حصول رحمت و مغفرت از عطای او
ماه خدا عنایت خاصه کردگار شد
فیض دعا ی خالص و معجزه سحرگهان
پاک نموده هر گنه را که به سال پار شد
وه چه ضیافتی خدا داد به بندگان خود
ریزه خور سرای دوست حاتم روزگار شد
خواب عبادت آمد وهر نفسش محاسنی
در رمضان که میهمان صاحب اختیار شد
لب بگشا به حمد حق رو بسوی نماز کن
فطره بده به خوش دلی موسم افتخار شد
"نامی"، دلشاد بیا مژده رسید از ولی
عید سعید فطرگشت روز وصال یار شد
دکتر اسکندریان(نامی) ۲۸/۶/۱۳۸۸
بسم ا. الرحمن الرحیم
اللهم رب شهر رمضان الذی انزل فیه القران
حلول ماه رمضان -شهر الله الاکبر- را به تمام مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم و از خداوند توفیق درک فیوض و نعمات آن را برای همه مسلمین ارزو دارم.
پشت و پناه
ای ماه مبارک تو مرا پشت و پناهی
برغربت و درماندگیم باش گواهی
اکنون که به غیراز تو مرا یار نمانده
در جنگم و تنها تو مرا جان و پناهی
غوغای زیادی است در این شهر پر آشوب
من خسته از این مردم و خودخواهی واهی
عمری که شد از دستم و ترسم که در اخر
از چاله در آییم و بیفتیم به چاهی
دارند همه داعیه عدل و نبینیم
در وقت عمل عدل بفدر پر کاهی
ما را که نشد عاقبت این نکنه مشخص
آخر که بحق است و که در فسق و تباهی
یا رب مددی کن که در آییم به نورت
ماه رمضان نور وکناهان چو سیاهی
این نامی بیچاره تو دریاب الها
هر چند که او امده با بار گناهی
دکتر اسکندریان(نامی)
۱۳۸۸/۵/۳۰
بنام خدا
نیمه شعبان میلاد مسعود حضرت مهدی موعود عج ا. تعالی فرج الشریف را به آن بزرگوار و
تمام مسلمانان و شیعیان جهان بلاخص دوستان عزیز بازدید کننده تبریک و تهنیت عرض نموده
و دو غزل را به همین مناسبت تقدیم می دارم.
دل آیینه
دل آیینه هم لک زد ز شوق دیدن رویت
جهانی پای در زنجیر و بند حلقه مویت
چه حکمت بوده در روز ازل در کار تو زیبا
به مشتاقان نمی بخشی برات دیدت رویت
خوشا آنانکه می یابند روزی این سعادت را
که گردند از مریدان و مقیمان سر کویت
(من بیمار را در یاب هلا ای یوسف زهرا(س
که می یابد شفا درد من از چشمان جادویت
نه طاقت آورم دوری نه راه چاره ای دانم
مگر خود لطف بنمایی به عشاق بلا جویت
برایم پیرهن بفرست که گشته دیده گانم کور
که چون یعقوب می جویم شفا از نکهت و بویت
مرا در یاب و ره ده در صف دلدادگان خود
که نامی هم شود در زمره یاران نیکویت
دکتر عباسعلی اسکندریان
بسمه تعالی
مهدی جان
شد نیمه شعبان و تو باز هم نیامدی
رفت از تن ما جان و تو باز هم نیامدی
سالی دگر ز پار گذشت و درانتظار
مانده است جهان و تو باز هم نیامدی
سالی برفت برمن و بر تک درخت بید
در کوچه باغ هایمان و تو باز هم نیامدی
یا بر درختچه کویری پر شور زندگی
سالی گذشت آنچنان و تو باز هم نیامدی
بر کوه بی عبور و پر از خاطرات ما
مانده است یادگارمان و تو باز هم نیامدی
تو ناخدای کشتی نوح و بشر سوار
ما غرقه طوفان و تو باز هم نیامدی
لیکن همه امید وار ظهورند و منتظر
باز آمدند همگان و تو باز هم نیامدی
"نامی" امید عفو و کرم دارد از درت
شد عمر ما خزان و تو باز هم نیامدی
دکتر اسکندریان(نامی) مصادف با نیمه شعبان ۱۴۳۰ه ق
بسمه تعالی
سلام و تحیت خدمت یکایک بزرگواران بازدید کننده
حلول ماه شعبان را بخصوص میلاد مسعود و سراسر سرور سرور آزادگان امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس و حضرت امام سجاد علیهم السلام را به همه جهانیان شیعیان و شما دوستان مومن تبریک عرض نموده و برای همه سلامت و عافیت دو جهان را آرزومندم.
با نهایت تواضع و عذر خواهی از محضر بزرگوارانی که کما فی السابق لطف خود را شامل نمودند و بنده بدلیل اشتغال زیا د در یک کار تحقیقاتی مشکل نتوانستم خدمت برسم یا مطلبی نو در این صفحه قرار دهم.
ملتمس دعای خیر دوستان – اسکندریان
بسمه تعالی
آقا حسین جان
ای عزت و شرف، همه از آبروی تو اسلام زنده گشت ز خون گلوی تو
قران ناطقی و چو لب باز می کنی گل می کند خدا ز گل گفتگوی تو
از خون خود گذشتی و خون خدا شدی شد غرق در مذلت و خواری عدوی تو
لب تشنه ات شهید نمودند گر چه بود سر چشمه های آب جهان از سبوی تو
کشتند تو را که نور خدا را کنند خموش شد جاودانه نور الهی ز روی تو
خون مقدست عجین شده با خاک کربلا تا توتیای چشم شده خاک کوی تو
ای جان عالمی به فدای تو یا حسین(ع) جانی و زنده گشت دو عالم ز بوی تو
تو مظهر صفات خدایی در اوج اوج آیا بود که نظر کرد سوی تو؟
ای آدمی چرا تو چنینی که خون او باید که آب رفته بیارد به جوی تو
یا رب به حق خود کمکی کن که روز حشر نامی پی حسین(ع) بیاید به سوی تو
دکتر عباسعلی اسکندریان (نامی)
تلاطم
تخته ها بودیم در دریا رها هرکه غرقه بود چسبیده به ما
می رساندیم تا به ساحل خویش را هم سوار خسته و دل ریش را
تخته گر چه کوچک و بی دست و پاست لیک ذات او موافق با شناست
بی غم و اندیشه دریا و موج روی دریا و نگاهش رو به اوج
اوکمک ها کرده در دریای به خلق آب در کام و گرفته راه حلق
کودکان با مادران از ترس موج ما رهانیدیم نه یک یک، فوج فوج
شادمان بودیم زانکه سر نوشت نقشی از نیکی برای ما نوشت
لیک روزی کس گرفت ما را ز آب خشک و عاری کرد هم مارا ز تاب
قایقی از ما پراورد نیم بند جملگی گشته اسیر میخ و بند
دائما در حال ترس و هول غرق از فشار موج و صوت رعد و برق
در تلاطم روزها و ماهها گه اسیر راه و گه بی راهها
گه زند سیلی به صورت آبها گه مرا اندازد اندر تابها
گه مرا با میخ و چکش می زنند خرکشانم تا به ساحل می برند
درد ها در جانم از شب تا به روز در زمستان یخ زند جانم ز سوز
می شوم در کوره خورشید داغ سوزم اندر حسرت بستان و باغ
الغرض آزاد بودیم و رها در جوانی فارغ از درد و دوا
حال چون آن تختگان در بند سخت گاه سیلی زمان گه خفته بخت
گاه شر دشمنان گه رنج دوست گاه طعن حاسدان جانم بسوخت
درد غربت آمده بر دردها نه رهی بهر گریز از چاهها
دائما در بند غمهایم اسیر گشته ام از زندگانی سیر سیر
یک سره در بین فک های تضاد گه فشار والدین گه بنده زاد
از چه رسم روزگاران عکس گشت نوبت ما چون که شد اختر گذشت
کار آخر گشت و غم آخر نگشت حاصلی ناورد بذری که نکشت
ای شب تاری که در تو صبح نیست راضی از دست تو در این بین کیست؟
من که یک ره می شناسم والسلام همچو نامی دست ما و ذو الکرام
دکتر اسکندریان(نامی) ۵/۲/۱۳۸۸
بنام رفیق اعلی
عید همایون نوروز و فرارسیدن نوبهار طبیعت را به همه دوستان و آشنایان و بازدیدکنندگان معزز تبریک و تهنیت عرض نموده، سلامت و سعادت و بهروزی را برای همه از درگاه خداوند مهربان آرزومندم. و بهاریه زیر را به همه تقدیم می کنم.
عید نوروز است و آغاز بهار
بوی گل می آید از دامان یار
قصه عشق است و نرد عاشقی
سخت می بازیم با زلف نگار
دست لطف یار و باران و نسیم
ای خوشا بر صورت ما ماندگار
عید ها و نوبهاران آن کیست؟
هر که در اندیشه دارد نوبهار
فکر ما بس گشته سرد و منجمد
کاش بتواند کند خورشید کار
عیدها ای کاش بودند بیشتر
بر من و بر دوستان بردبار
روزهامان عید می گردید و خوش
تحت ظل حضرت پروردگار
دکتر اسکندریان(نامی) 28/12/1387
بنام خدا
بمناسبت زادروز مسعود حضرت ختمی مرتبت، سید الانبیا محمد بن عبدالله (ص)
هر چه خوبی بود پیدا و نهان جمع گشت و شد محمد(ص) در عیان
نام زیبایش گواهی می دهد بر دلم نور خدایی می دهد
یاد او غم برد و شادیها فزود کینه و حرص و حسد از دل زدود
خاصه هنگامی که خوانی این سرود بر نبی و آل او بادا درود
نه تو تنهایی در ارسال درود با خدا و با ملائک هم سرود
چون خدا تاکید کرد بر این کلام بر محمد(ص) هم درود و هم سلام
هست قران شاهد این مدعا از صمیم قلب و دور از ادعا
جملگی ما نعط احمد می کنیم یادی از آل محمد می کنیم
یاد او زیبا و نامش شور و حال زندگی شور است و باقی قیل و قال
عشق او در هر دلی سکنی کند کیمیایش پیر را برنا کند
هر کجا دل بود یا صاحبدلی هر کجا بسرشته اند آب و گلی
فارسی یا که از ملک یمن بود سلمان یا اویسی از قرن
هر دلی با مهر او معمور شد عاقبت با آل او محشور شد
یافت سلمان آنچنان قرب و مقام گفت سلمان است از من والسلام
الغرض مقصود ما ختم رسل در میان جمع خوبان هم چو گل
صاحب خلق خوش بی منتها او که برتر شد ز سدرالمنتهی
او که جبریل امینش در رکاب باز ماند از همرهی ناورد تاب
در شب معراج آن عالیجناب بر خرامیدست تا قوسین قاب
قاب قوسین ناید اندر وهم ما کی توان گنجاندش اندر فهم ما
او که رحمت بود بهر عالمین اسوه نیکو برای عاملین
بحر علم و دانش و فرزانگی کوه حلم و حکمت و مردانگی
او که از هر رجس و زشتی پاک بود او که تنها لایق افلاک بود
ای به فرمان تو هم شمس و قمر در کرامت کرده ای شق القمر
ای که داری منطق از مهر و حیا دشمنان را دست بستی با حیا
نامی بیچاره اندر عالمین چشم دارد رحمتت ای نور عین.
با عرض تبریک و تهنیت – دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
آقا حسین جان
ای عزت و شرف، همه از آبروی تو اسلام زنده گشت ز خون گلوی تو
قران ناطقی و چو لب باز می کنی گل می کند خدا ز گل گفتگوی تو
از خون خود گذشتی و خون خدا شدی شد غرق در مذلت و خواری عدوی تو
لب تشنه ات شهید نمودند گر چه بود سر چشمه های آب جهان از سبوی تو
کشتند تو را که نور خدا را کنند خموش شد جاودانه نور الهی ز روی تو
خون مقدست عجین شده با خاک کربلا تا توتیای چشم شده خاک کوی تو
ای جان عالمی به فدای تو یا حسین(ع) جانی و زنده گشت دو عالم ز بوی تو
تو مظهر صفات خدایی در اوج اوج آیا بود که نظر کرد سوی تو؟
ای آدمی چرا تو چنینی که خون او باید که آب رفته بیارد به جوی تو
یا رب به حق خود کمکی کن که روز حشر نامی پی حسین(ع) بیاید به سوی تو
دکتر عباسعلی اسکندریان (نامی)
3/11/1387
بسمه تعالی
شیر غضب ابوالفضل ، سقای باغ لاله
تیر اشعه می زد خورشید در بیابان اتش به خاک می ریخت از آفتاب سوزان
گلهای نو شکفته پر پر ز تشنه کامی می ریخت اب، دشمن زیر سم ستوران
امواج پر تلاطم می خاست از شریعه از سنگ ناله برخاست از آب آب طفلان
آب روان که مهر زهرا نموده خا لق گلهای باغ زهرا لب تشنه اند و عطشان
شیر غضب ابوالفضل ، سقای باغ لاله پژمرده دید گلها شد از جگر خروشان
بسیار مشکل آید بر صولتی چو عباس بی رخصت است به جنگ و این روبهان رجزخوان
اصرار کرد بسیار نزد برادر خود شاید کند مرخص جنگی کند نمایان
لاکن حسین فرمود آب آور ای برادر تعجیل کمتری کن در جنگ این پلیدان
ماه جمال عباس از خیمه گه در آمد بر اسب کوه پیکر سوی شریعه تازان
با اینکه لشکر کفر شد مطمئن که عباس رو سوی آب دارد نه جنگ با عنیدان
از پیش روی آن یل این بزدلان ترسو گویی زپیش شیری روباهیان گریزان
رفتند و شور کردند کاندر سپاه شیطان از روبرو نباشد کس مرد جنگ و میدان
بر راه آن دلاور خصمان کمین گرفتند کز پشت سر بتازند بر تکسوار دوران
دشمن نظاره می کرد عباس را لب آب دیدند مشت آبی ناخورده شد پشیمان
ناخورده آب را باز بر آب ریخت از چه؟ او تشنه مانده است و بحری چنین خروشان
مشکی زآب پر کرد بیرون شد از شریعه می خواند زبانحالی با دیدگان گریان
یا نفس می خوری آب لب تشنه مانده مولی خواهی که زنده مانی یک لحظه بعد جانان؟
نه نه اگر چه من از لب تشنگی کبابم شرط وفا کجا رفت سقای تشنه کامان
باری نمود کاری عباس در لب شط مردانگی خجل شد وامانده گشت و حیران
اما ببین چه کردند نامردمان به عباس از پشت قطع کردند از حضرتش دو دستان
سر کرد ندا که ولله گر قطع کنید دستم حامی دین حقم ای قوم شب پرستان
تیری زدند به چشم نورانی ابوالفضل تیری به مشک آبش خورد از سپاه خصمان دستی به تن ندارد کز دیده بر کشد تیر آبی نماند بر جا ، امید رفت و امکان
یا رب به حق صوت محزون یا اخایش هر گز مباد گردد قطع امیدواران
نامی به نام عباس هستی تو نیز ای کاش باشی همیشه پیرو در خلق و خو از ایشان
با عرض تسلیت و تعزیت ایام سوگواری سرور آزادگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین و یاران با وفایش التماس دعا
بتاریخ هشتم محرم الحرام 1429 ه. ق شب تاسوعای حسینی مصادف با 27 دیماه 1386 ه ش
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون

فاجعه هولناک کشتار مردم بی پناه غزه بخصوص قتل عام کودکان و زنان را که با همکاری رژیمهای منحوس آمریکا و اسرائیل و کشورهای خائن عربی در حال انجام است را به شدت محکوم نموده آین تراژدی انسانی را به همه وجدانهای بیدار عالم تسلیت عرض نموذه شعر زیر را در رثای کشتار کودکان بیگناه و مظلوم فلسطینی تقدیم مینمایم.
کودک فلسطینی
من کودکی بی سر پناهم از فلسطین
فرزند قهر و اشک و آهم از فلسطین
آزاده ام هر چند بندی و اسیرم
هر گز به گردن طوق سازش را نگیرم
با دست خالی راه را بر تانک بستم
دشمن نبیند پشت من تا زنده هستم
من چشم به راهم تا وطن آزاد گردد
با سعی و همت کشوری آباد گردد
من پاک و معصومم ندارم جرم و تقصیر
لیکن ز بد عهدی دوران بین و تقدیر
خصم زبون خاک مرا اشغال کرده
با دشمنی حق مرا پامال کرده
ما کودکان از هیچ کس چیزی نخواهیم
یا کار با کار کس دیگر نداریم
اما چرا اینگونه با ما خصم تا کرد
در خانه ی ما دود و آتش را به پا کرد
باران تیر و ترکش و خمپاره بارید
گل ها ی بسیاری ز باغ غنچه ها چید
مادر مرا تا مدرسه همراه و یار است
تا موقع برگشتنم چشم انتظار است
من در کلاس درس و مشق خویش بودم
هر چند از جور و جفا دل ریش بودم
تا اینکه زنگ خانه گشت و وقت رفتن
با دوستان خود به شادی و به جستن
تا دیدن مادر بسی بی صبر بودیم
از مدرسه تا خانه با هم می دویدیم
اما شیاطین کثیف بی حمیت
از شادی ما بچه ها اندر اذیت
بر کرکسان شوم خود دستور دادند
فرمان قتل عام را مستور دادند
صدها تن از بمب و هزاران توپ و راکت
باریده شد بر شهر و دنیا بود ساکت
یک لحظه ناگه انفجاری سخت برخاست
سر ها جدا، تن ها جدا از یکدگر ساخت
شب می رسید از راه و غزه غرق خون بود
اجساد طفلان در خیابان لاله گون بود
بسیار مادرها کنار کودک خود
جان داده اند در خانه های کوچک خود
اینجا خبر از منجی و امدادگر نیست
فریاد رس غیر از خدای دادگر نیست
اینجا خبر از دکتر و تخت و دوا نیست
اینجا که چیری جز کمی باد هوا نیست
غزه گرفتار است به خشم خصم کافر
غزه اسیر فتنه های قوم بربر
ای مرگ بر این شیخکان پست نامرد
با دشمن حربی شدند همدست و نامرد
خون مسلمان ریختند و باده خوردند
ای کاش خبر آید که اینها جمله مردند
ادامه دارد...
دکتر اسکندریان
10/10/1387
بسمه تعالی
عاشقم لیک به عشق تو مرا راهی نیست
بیگناهی که سزوار ته چاهی نیست
فرصت از دست برفت و چه ثمر داشت مرا
عشق یک جانبه ام را که به تو راهی نیست
خسته از تشنه دویدن ز پی رود سراب
قحط آب است که مهلت به قد آهی نیست
آنقدر پاره نمودی تو به شمشیر جفا
رشته مهر و وفا را و جز اکراهی نیست
گر چه در حسن و محبت شده ای شهره شهر
با من افسوس که لطفت به قد کاهی نیست
خواهم از دست تو فریاد کشم تا به فلک
لیک صد حیف که صوتی و گلوگاهی نیست
چه شود کم ز تو گر عاشق خود دریابی
من که می میرم و از عمر بجز ماهی نیست
نامی حسته دل ار مرد به ایام شباب
قهر قهار مدام است و گهگاهی نیست
دکتر اسکندریان 5/10/87
عید سعید غدیر را به همه تبریک و تهنیت عرض نموده توفیق همگان را در این ایام مبارک خواستارم
غدیر خم, ز فیض امیر دریا شد بدست سید بطحی علی مولی شد
هزار شکر خداوند را که شد ابلاغ هر آ نچه باعث اتمام مکتب ما شد
چه صبح روشن وپاکی دمید روز غدیر که بدر ماه فراتر ز مهر رخشا شد
مبارک است بهار ولایت و گه عید خصوص امامت مولی که عیدی ما شد
هزار چشمه بجوشید از ان غدیر و مدام به کام تشنه نیکان می مصفا شد
چه با امید و چه زیبا پیامبر فرمود که" این علی (ع) پس از من امام و مولی شد"
دریچه ای به سعادت گشوده شد آنروز که تا قیام قیامت شیعه , آقا شد
سلام ما و ملائک , سلام رب و رسول به پیشگاه شریف علی اعلی شد
علی امام و ولی و وصی و شیر خدا علی عزیز خداوند و نور دلها شد
علی تبلور اوصاف کبریایی حق علی مخاطب یاسین و صاد و طه شد
علی صدای عدالت به گوش کل وجود ز حق گرایی او قسط و عدل معنا شد
علی تجمع اضداد در اشد وجوه علی میان بشر در صفات یکتا شد
صلابت جبل و نرمی نسیم, علی به روز شیر خدا, میر زهد شبها شد
علی لطافت باران به گونه ایتام به فرق ضالم وباطل چو سنگ خارا شد
علی حکیم و علیم و فقیه و کاتب وحی علی فصیح و بلیغ و عظیم واعلی شد
چگونه وصف کند یا علی (ع) کمال تو را کسی چو من که خود از نقص, دون ادنی شد
نکوست آنکه فرستم بر تو و احمد هر آنچه حکم خداوند جل و اعلی شد
که آن سلام و درود مداوم است وکثیر که بر محمد (ص) و آل محمد اهدا شد
دو باره مدح کنم یا علی که دارم دوست تو را که نور وجودت چو شمس اضحی شد
تو آفتاب حضوری منم که مهجورم به یاد روی تو "نامی" کور, بینا شد
خوشا بحال کسانیکه با دو دیده سر به رو ی حسن وجمال تو چشمشان وا شد
دکتر اسکندریان (نامی)
عید غدیر که عید امامت است / در واقع عید عید سعید ولایت است
ای کاش می رسید نشانی ز نزد دوست / تضمین که نامی هم اهل سعادت است
موفق باشید و سلامت. ما را دعا بفرمایید.
عید سعید غدیر بر تمام دوستان ادیب وفاضل مبارک باد. این برگ سبزی بود که امید است
اول مقبول طبع شریف حضرت مولی الموحدین و سپس شیعیان راستین حضرتش بویژه شما سروران عزیز
قرار گیرد. بنده را از دعای خیر و نظرات نقادانه خود برخوردار فرمایید. با تشکر و سپاس از شما
بسمه تعالی
به نام خداوند اندیشه ها
به نام خداوند اندیشه ها خداوند جان خرد پیشه ها
به دانش بشر را کرامت بداد به دل نور و سر تاج عزت نهاد
جهان را بیاراست بر آگهی خلافت ببخشید بر آدمی
ملائک که هستند بی حرص وآز ولیکن بجستند ز حق کشف راز
چرا آدمی را به ما سر کنی؟ گذشتی ز ما خلق دیگر کنی
ندا آمد از حق که ای عابدون بدانم من آن را که لا تعلمون
سپس عرضه کرد کل اسما خود از آنها بپرسید اسما خود
ملائک فرو مانده اند از جواب ولی آدمی باز گفتی جواب...
دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
عید سعید قربان، عید اثبات اوج بندگی و نهایت یقین و اخلاص انسان به همه فرشتگان و دیگر مخلوقات خداوند را که افتخاری است برای نوع انسان بر همه بندگان خدا و مسلمانان و بویژه هموطنان معزز تبریک و تهنیت گفته و شعر زیر را به همین مناسبت تقدیم می دارم.
عید قربان شد که جان قربان دوست
عید قربان شد که جان قربان دوست
عاشقان حق شوند مهمان دوست
اوج اخلاص و یقین و بندگی
گشت تقدیم از هواداران دوست
اولین صدیق ابراهیم بود
جان نهاده بر سر پیمان دوست
چون برآمد روسفید از امتحان
شد خلیل الله از احسان دوست
افتخار نوع انسان گشت او
از پرستش کردن جانان دوست
عید قربان باد مبارک بر همه
عیدی ما گنجه پنهان دوست
دکتر اسکندریان ۱۸/۹/۱۳۸۷
۹ ذی الحجه - عید سعید قربان
در طلب روی تو
عمر شد از کف و من در طلب روی توام
سرو آزادم و زندانی گیسوی تو ام
روزگارم شده چون زلف سیاه تو سیه
روزگاری است که در پیچ و خم موی توام
دل من خون شده از برق نگاه تو و من
باز در حسرت آن چشم جفاجوی توام
سخنت با من دل خسته بود تلخ ولیک
کشته یک سخن از لعل شکر گوی توام
نافه و مشک به کف دارم و از باد صبا
روز و شب منتظر آمدن بوی توام
هر کجا می نگرم کوه و در و دامن و دشت
همه جا ناظر بر عارض نیکوی توام
گر رسم تا بفلک چون به خود آیم بینم
کمترین ذره ای از خاک سر کوی توام
با حکیمی چو بگفتم غم درد دل خویش
گفت خاموش که من فاقد داروی توام
ای بلای دل و جان گر چه غمت کشت مرا
شکوه هر گز نکنم بلکه دعا گوی توام
شب تار است و بود کلبه من سرد و خموش
شادمانم که چنین مرغ سخنگوی توام
بعد صد سال گر آیی به سر بالینم
نو جوان از اثر خنده جادوی توام
گر ببینی به قیامت من سرگردان را
مطمئن باش که من در طلب روی توام
دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
هفته بسیج بر تمام بسیجیان راستین مبارک باد
بسیجیان
بسیجیان ز صفای بسیج یاد کنیم
به ذکر حمد همه یاران رفته شاد کنیم
به فعل خویش بسیجی راستین باشیم
برای دین و وطن جان در آستین باشیم
ز هر چه غیز بسیجی است احتراز کنیم
به دشمنان بسیجی اعتراض کنیم
مباد آنکه به دنیایمان بیالا
نه دشمنان دمی از خوف ما بیاسایند
هزار لعنت حق بر قلوب خناسان
مباد وسوسه سازند قلوب را آسان
که تا اگر بتوانند شک و شبهه کنند
بسیجیان پشیمان ز راه رفته کنند
به کوره راه کشانند یاور ما را
قدم قدم بستانند باور ما را
مدام صحبت مقدار نان و آب کنند
بیان مسکن و املاک به آب و تاب کنند
گهی به ثروت و بر پول خود اشاره کنند
دمی به رنگ و ریا گوشها اجاره کنند
سپس به خدعه برارنند زبان دلسوزی
که مانده است بسیجی فقیر و بی روزی
دروغ و راست کنند متهم کسانی را
که صاحبند همه اوضاع انچنانی را
خلاصه انکه پشیمان کنند بسیجی را
به طعن و حقه پریشان کنند بسیجی را
ولیک غافل از آنند که خود پریشانند
تمام اهل نفاقند و خود نمی دانند
بسیج ما ترک حضرت امام بود
که روز پنجم آذر از آن به نام بود
خدا سعادت بودن دهد میان بسیج
به روز واقعه باشیم ز حامیان بسیح
دکتر اسکندریان(نامی)
۵/۹/۱۳۸۷
بسمه تعالی
خوبم الحمد اگر درد و بلا ها بگذارد
خوبم الحمد اگر درد و بلا ها بگذارد
راحتی هست اگر حرص و هواها بگذارد
منطقی نیست کسی دشمن درویش شود
لیک اگر دشمنی دوست نما ها بگذارد
روزگاری است پر از فتنه و آشوب جهان
مصلح هستیم اگر جور و جفا ها بگذارد
سعی من خدمت و کار است برای وطنم
اگر این غربت و تنهایی ما ها بگذارد
مشکلی نیست که با لطف خدا رفع نشد
باز اگر شر حسودان و گدا ها بگذارد
دوست دارم بشوم آدم خوبی و اگر
نفس اماره و شیطان و هوا ها بگذارد
وقت نکردم بشناسم بخوبی خود را
باید انجام دهم گر که قضا ها بگذارد
بیشتر عمر گذشته است و کم آن مانده
بلکه دریابم اگر چون و چرا ها بگذارد
دست خالیم و لنگان و امیدم به کریم
در صف حشر اگر رنگ و ریاها بگذارد
نامی از لطف خدا بود که توفیق بیافت
تا که شعری به حضور شما ها بگذارد
دکتر اسکندریان – 24/8/1387
شعری علمی در باره ایدز
حدود پانزده سال قبل وقتی سر و صدای ایذز در کشور ما برای اولین بار بالا رفته بود و در اخبار و روزنامه ها و ... سخن از آن بود این شعر را بر اساس خصوصیات همه گیر شناسی ایدز( نقص اکتسابی سیستم ایمنی) سرودم و به مجامع علمی – ادبی تقدیم نمودم. و امروز بعنوان یک تنوع و همچنین یادآوری مطالبی در خصوص این معضل جهانی , به همه دوستان عزیز تقدیم می کنم.
بر حذر باشید یاران ایدز آمد در وطن آنچه در پی مرگ آرد با دو صد رنج و محن
گر چه چند سالی ز کشفش بیشتر نگذشته است لیک باشد یادگار از روزگاران کهن
نه به پیران رحم دارد نی به خرد و نه کلان نه دوایی در علاجش نه علیه اش واکسن
انتشارش کشته عالمگیر اکنون در جهان هم به خشکی هم به دریایند اسیرش مرد و زن
عاملش ویروس باشد نام آن اچ آی وی کز سه را عمده وارد می شود اندر بدن
انتقال خون و نزدیکی جنسی و سوم از طریق جفت بین طفل و مام خویشتن
می نماید نارسا دستگاه ایمن ساز را چونکه ویران می کند تی لنفوسیتهای بدن
تا که شد میدان تهی از حافظان ایمنی هجمه ارند میکروبها رو بسوی همچو تن
هر که گردد مبتلا کی رست از این دام بلا معجزی اید مگر از سوی حی ذوالمنن
پس چه باید کرد با این آفت بی عافیت چاره ای جویید ای دانشوران انجمن
دامن همت فرا بندید محکم بر کمر دارویی جویید یاران یا بسازید واکسن
ما چه می دانیم شاید حکمت پروردگار چیره گرداند شما را بر سر این اهرمن
آنچه از این بنده بر آمد همین بود و دعا تا خدا باشد نگهدار شما یاران و من
دکتر اسکندریان - 1371 و ۱۳۸۷
|
بر سر تربت حافظ چو رسی همت خواه/که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
روز ۲۰ مهرماه مصادف با روز حافظ شیرازی رحمه الله علیه را گرامی داشته و برای ترویح روحش حمد و صلواه می فرستیم.
به نیت همه دوستان عزیز تفالی به دیوان خواجه زدم که با غزل زیر همه مهمان الطاف او شدیم برای اینکه دوستان نیز غزلی از دیوانش بخوانند فقط مطلع غزل را می نویسم:
یا رب این نو گل خندان که سپردی بمنش
می سپارم به تو از دست حسود چمنش
با ارزوی توفیق و سلامت دوستان
بسمه تعالی
اثر عشق
نه توانیست که از کوچه یارم گذرم
نه صبوری است که از دیدن او درگذرم
نه نشانی زوفاداری او می بینم
نه قراری است مرا که از غم او دربدرم
چه کنم چاره ندانم که خلاصی یابم
مانده ام بی سر و سامان که رفته ز برم
حاش لله که کسی باور ش از او بشود
این همه جور کز آن لعبت زیبا ببرم
هر چه من می کشم از دست دل خویش کشم
چون ز خویش است شکایت به که از دل ببرم
عاقبت عشق مرا دربدر و مفلس کرد
لیک راضی نشود دست بدارد ز سرم
شهریارا اثر عشق بگو با نامی
"پدر عشق بسوزد که در آورد پدرم "
دکتر اسکندریان(نامی) 138۷
بسمه تعالی
فرا رسیدن عید سعید فطر، عید مومنان عاشق و عاشقان خالص و خالصان ولی و اولیا الله
بر همه مومنان صا ئم مبارک و تهنیت باد.
عید سعید فطرگشت روز وصال یار شد
وقت ظفر رسیده و اخر انتظار شد
عشوه ماه نو ببین موکب وصل یار شد
بهر حصول رحمت و مغفرت از عطای او
ماه خدا عنایت خاصه کردگار شد
فیض دعا ی خالص و معجزه سحرگهان
پاک نموده هر گنه را که به سال پار شد
وه چه ضیافتی خدا داد به بندگان خود
ریزه خور سرای دوست حاتم روزگار شد
خواب عبادت آمد وهر نفسش محاسنی
در رمضان که میهمان صاحب اختیار شد
لب بگشا به حمد حق رو بسوی نماز کن
فطره بده به خوش دلی موسم افتخار شد
"نامی"، دلشاد بیا مژده رسید از ولی
عید سعید فطرگشت روز وصال یار شد
دکتر اسکندریان (نامی) 10/7/1387 ه. ش
مصادف با اول شوال 1429 ه. ق
بسمه تعالی
ما چه میخواهیم تا شادی کنیم؟
ما چه می خواهیم تا شادی کنیم ؟ واقعا با شادها بازی کنیم
شادمانی نیست کار ساده ای گر چه از غم هم نیاید چاره ای
پس یکی گوید که این تقصیر کیست؟ کیست دانا و ره تدبیر چیست؟
هر که را بینی بود در بند غم بیش فهمی بیش و کم فهمی کم
بی غمی خواهی اگر کمتر بدان چون شدی دانا، سپس با غم بمان
انتخاب مشکلی در پیش روست بی غمی بیخبر آیا نکوست؟
یا که می خواهی که باشی باخبر با خبر گشتی ز شادی بی خبر
آدمی در بین این دو مانده زار گاه بین عقرب است و گاه مار
عقرب است آن حاصل بی دانشی ذات او نیش است به جان دانشی
آگهی هم عامل افسوس و درد درد نادانان که رویت کرده زرد
ما که محدودیم در شادی و غم وای بر آزادگان از بیش و کم
خنده با گریه است و شادیها به غم / ما چو محدودیم سهم ما است کم
بار الها ظرف ما را کن حجیم تا که دریابیم سهمی بس عظیم
ای خداوندی که هستی خود رفیق شاد کن دلهای ما را ای شفیق
وارهان نامی ز بند غصه ها بخش خود بر او خوشی لحظه ها
دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
شهادت مولای متقیان تسلیت باد
بر سر کوفه صدای "قد قتل" آوار می شد
کوچه های کوفه کم کم در سیاهی تار می شد
گوئیا وقت وداع دائمی با یار می شد
هر کسی فهمید این را که اگر حیدر نباشد
نور این شهر بلا کم کم بدل با نار می شد
گر چه عمر دولتش چون عمر مولی بود کوته
لیک چندین نسل، ازآن فیض . برخوردار می شد
آبشان از چاه مولی، نانشان از سفره او
نوش می کردند و بر او طعنه اغیار می شد
آنقدر داده است نان و شیر و خرما کودکان را
ظرفهای شیر آنان چاره ی ناچار می شد
حیف از آن حیدر که در جمعی چو جمع کوفیان بود
داشت مظلومیت تاریخ ما تکرار می شد
آنقدر بودند بی مقدار و پست و نا جوانمرد
آه از ظلمی کزین نامردمان در کار می شد
پای منبر با علی بودند و پشت پرده با خصم
وه چه خونی زاین جماعت بر دل کرار می شد
عرصه را طوری نمودند تنگ بر آن شاه خوبان
کو مرتب از خدا مستدعی دیدار می شد
"فزت و رب الکعبه" را سر داد تا فرقش دو تا شد
راحت از این مردم و دنیای بی مقدار می شد
عقده کل عرب را جمع کرده ابن ملجم
ضرب تیغ و زهر ملعون دغا پیکار می شد
ضربتی آمد فرو بشکست فرقی و شنیدند
بر سر کوفه صدای "قد قتل" آوار می شد
تا که آوردند طبیب و گشت عاجز از مداوا
اف بر این روزگار، که این گونه لا کردار می شد
انقدر راحت علی (ع) رفت از کف و با بیخیالی
باز چرخیدی چنان که لوک بی افسار می شد
کل هستی چند دارد مثل او ای بی مروت
کاش این چرخ فلک بی محور و اقطار می شد
چون توانستی تحمل دیدن دفن علی را
رفت خورشید جهان افروز و عالم تار می شد
ای لعینان حیفتان نامد علی(ع) را واگذارید
هوش و عقل و دینتان اندر سر بازار می شد
آمد اندر کعبه و از مسجد کوفه سفر کرد
کاش کل مسلمین در خط آن سردار می شد
آری ای دنیا بدادی از کف آن در گرامی
تا ابد هرگز اگر چون او دگر دیدار می شد
ای خدای مهربان بر ما بنه منت که باشیم
در خط شاهی که با نان و نمک افطار می شد
نامی محزون به شام غربت اولاد زهرا
چشم دارد بر شفاعت کز ید آن یار می شد.
التماس دعا و با امید مقبول طبع مولی واقع شدن
دکتر اسکندریان (نامی) شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان 1429 قمری
مصادف با شب دو شنبه اول شهریور ماه 1387 شمسی - قزوین
بسمه تعالی
با سلام و آرزوی توفیق و قبولی طاعات و عبادات خواهران و برادران روزه دار نیمه رمضان زاد روز میلاد مسعود کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی (ع) را تبریک و تهنیت عرض نموده شعر زیر را به همین مناسبت تقدیم همه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت می نمایم.
کریم اهل بیت و نور چشم مصطفی آمد
کریم اهل بیت و نور چشم مصطفی آمد
مبارک باد، سبط اکبر آل عبا آمد
چو شهر الله اکبر نیمه گشت و بدر ماه آمد
جمال برتر از ماه امام مجتبی آمد
قدومش باذ گلباران و صد تبریک بر حیدر
نخستین پور زهرا و علی مرتضی آمد
هزاران شادباش وتهنیت بر حضرت زهرا
چو با قنداقه نورانی از نور خدا آمد
تمامی محاسن با حسن آمد به این دنیا
عجب دسته گلی از گلشن لطف و صفا آمد
کریمی که سه نوبت با خدا قسمت کند اموال
که دیده این چنین بخشنده ای کز لافتی آمد
به زعم من تمام دوره حضرت چه مشکل بود
چرا که نوبت تغییر قذرت با جفا آمد
به ظهر روز عاشورا جدا بد دوست از دشمن
ولی کار حسن(ع) مشکل تر از کرببلا آمد
عجب صبرو تحمل کرد حضرت با دل خونین
به خیل خائنین کز شام تا بیت و سرا آمد
هم اکنون نیز مظلوم است و در عین فراموشی
نمی دانم چرا اینگونه از دست قضا آمد
کنون که روز میلاد است پس شادی کن ای نامی
که دود از سر رود چون شمع چو بسط ماجرا آمد
دکتر اسکندریان(نامی)
بسم الله الرحمان الرحیم
پشت و پناه
ای ماه مبارک تو مرا پشت و پناهی
برغربت و درماندگیم باش گواهی
اکنون که به غیراز تو مرا یار نمانده
در جنگم و تنها تو مرا جان و پناهی
غوغای زیادی است در این شهر پر آشوب
من خسته از این مردم و خودخواهی واهی
عمری که شد از دستم و ترسم که در اخر
از چاله در آییم و بیفتیم به چاهی
دارند همه داعیه عدل و نبینیم
در وقت عمل عدل بفدر پر کاهی
ما را که نشد عاقبت این نکنه مشخص
آخر که بحق است و که در فسق و تباهی
یا رب مددی کن که در آییم به نورت
ماه رمضان نور وکناهان چو سیاهی
این نامی بیچاره تو دریاب الها
هر چند که او امده با بار گناهی
دکتر اسکندریان(نامی)
19/6/1386
ز بس که خون دل از دیده ی پر آب چکید/ نه آب دیده نه رنگی به چهر می آید
فسرده گشت جهان از نبودن خورشید / کی آفتاب مشعشع ز مهر می آید
چو تیر فتنه ببارد ز هر طرف بر ما / چه فرق آن که ز خود یا ز غیر می آید
چه روی داده ندانم که مدتی است دراز / نه زاهدی و نه رندی به دیر می آید
گمان که کار جهان جمله در هم است وخراب / نه راه چاره نه تدبیر بکر می آید
فسرد نامی دل خسته بس تحمل کرد/ کی عاقبت شه گردون سپهر می آید
دکتر اسکندریان (نامی)
بسمه تعالی
به یاد ما
به یاد ما کسی حتی، به قدر طول یادی نیست
هر انچه هست بیداد است و گویی عدل و دادی نیست
گذشته کار ما از شکوه و نالیدن از اوضاع
به دل آشوب، هر چند بر زبان فریاد و دادی نیست
عجب دست تحسر می زند نوح نبی بر سر
که عمر رفته غیر ازقصه شمعی و بادی نیست
در این بیغوله غربت دل و جان همه افسرد
در این غمخانه حتی یک دل خوشحال و شادی نیست
هلا ای مالک شادی دل ما را رهان از غم
که بازاری در این عالم به این حد از کسادی نیست
نشو غمگین از این وضع و چو نامی صبر کن پیشه
خدا را بین که بر دور زمانه اعتمادی نیست
دکتر اسکندریان(نامی)
امید دیدار
تقدیم به مولایم حضرت مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف بمناسبت زادروز تولد خجسته و مبارک آن حضرت ضمنا این میلاد باسعادت و امیدآفرین
را پیشاپیش به همه جهانیان بلاخص دوستان عزیز بازدید کننده تبریک و تهنیت عرض می کنم و برای ظهور هر چه زودتر ایشان دعا می کنیم.
کی پرده بر اندازی از منظر زیبایت
تا منتظران بینند بدر مه سیمایت
با یاد تو بوییدم گلها همه را یک یک
عطر دیگری دارد دسته گل رعنایت
عکس قد دلجویت در چشمه چشمانم
بنشیند و خود بینی آن قد دلارایت
چشم همه مشتاقان مانده نگران هر سو
شاید اثری بیند از پرچم و از رایت
یک صبح جهان افروز ای مهر جهان افروز
بر دیده ما بگذار از بهر شفا پایت
تفتیده دل ما هم باشد که بیاساید
در سایه آن قد و زلفان سمن سایت
ای مردمک دیده در حسرت دیدارت
از دیده ما غایب و اندر دل ما جایت
باز آ چو سحر شب را با تیغ فلق بشکاف
ای منتقم جد و هم جده و آبایت
نامی که به گمنامی، زنده است به امیدی
آیی و برآرد جان در مقدم والایت
دکتر اسکندریان(نامی) 3/6/1386
بسمه تعالی
مبارک باد
میلاد مسعود و مبارک حضرت سیدالشهدا امام حسین (ع)، حضرت
ابوالفضل العباس(ع)، حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین(ع) و
حضرت علی اکبر (ع)، گلهای معطر باغ با صفا و زیبای ماه شعبان المعظم
را به تمام مسلمانان و هموطنان و دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض
نموده، سلامت، سعادت و توفیق پیروی از آن بزرگواران را از درگاه ربوبی
مسئلت می نمایم.
دکتر اسکندریان 15/5/1387
بسمه تعالی
عید سعید مبعث خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی(ص) آخرین و اشرف فرستادگان الهی بر تمام بشریت و بخصوص بر مسلمانان مبارک باد. بنده نیز ضمن تبریک این عید والا مثنوی زیر رابه پیشگاه حضرت و پیروانشان تقدیم می کنم. انشا الله که مقبول افتد. دکتر اسکندریان(نامی)
صدای اقرا اندر غار پیچید محمد(ص) جامه را از دوش برچید
دوباره گفت"اقرا بسم ریک به اسم خالق هستی و خلقک"
محمد(ص) گفت" من خواندن ندانم من امییم سخن راندن ندانم"
ندا آمد" تو را تکریم کردبم به علم خود تو را تعلیم کردیم
تو اکنون شهر علم و اجتهادی تو رب النوع شمشیر و جهادی
تو خورشیدی شدی در گوشه غار بر نور تو شد خورشید و مه تار
بتاب و روشنی بخش جهان باش مهین پیغمبر آخر زمان باش
زمین را جهل چون شب تیره کرده بشر را دست و پا در گیره کرده
به خارستان کفرو شرک و ظلمت گل ایمان نروید جز به قلت
تعصب کرده چشم مردمان کور نمایند دختران را زنده در گور
چو گرگان خون یکدیگر بریزند بجز پستی به کاری برنخیزند
ضعیفان بردگان اقویایند همشه حاکمان از اغنیایند
چنان شیطان به دلها لانه کرده که کعبه بیت حق بتخانه کرده
به پا خیز و صلا زن لا اله که خود الا الله آید در ادامه
بگو "لا" را که این "لا" خود کلید است نجات از بند شیطان پلید است
نما بیت مرا از بت مطهر صبوری کن که می گردی مظفر
بده انذار و خود دل را قوی کن به سختی ها توکل بر ولی کن
تویی هم مصطفی و هم محمد (ص) تو را در کائنات نامند احمد(ص)
تو کانون صفا مرد یقینی تو عین رحمه للعالمینی "
بیا ای دوست ما هم لا بگوییم بجز راه خدا راهی نپوییم
به امر رب خود لبیک گوییم به همراه ملائک جمله گوییم
سلام ورحمت حق بر محمد الهم صل علی محمد
و آل محمد(ص)
بسمه تعالی
فروغ جاودانی
ای مه ناز من، ای تنها امید زندگانی
روشن از رویت دل من، ای قروغ جاودانی
ای نهال آرزوها، ای گل باغ جوانی
ای بهار هستی من ای سراسر شادمانی
ای می پاک بهشتی ، ای شراب ارغوانی
ای لب لعل شکرخا، در و یاقوت یمانی
ای که بخشیدی به من در وقت مردن زندگانی
ای که هستی خالق من بعد خلاق جهانی
ای که هم مهرویی و هم با دل من مهربانی
گر جه هستند خوبرویان شهره در نامهربانی
جان من بادا فدایت، ای که جانان جهانی
جان من کی هست لایق پیش جانان جهانی
ای نشان لطف یزدان، ای وجود آسمانی
پاک و نوشین و مصفا همچو آب زندگانی
ای که دل بردی ز نامی با همه شیرین زبانی
مهربانی تو بادا ای مه من جاودانی
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)
26/6/1368 - تهران
بسمه تعالی
با عرض سلام و شادباش
سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار
ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل
ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب و روز
پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه
دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده به همین مناسبت شعر
زیر را به محضر مبارک ان جناب و دوستدارانش تقدیم می دارم.
امید که مقبول افتد.
پرده به یکسو شد و درب حرم باز شد حریم بیت الهی جلوگه راز شد
غریو تکبیر خاست ارض و سما شاد شد زبان کروبیان به حمد حق باز شد
قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد فاطمه بنت اسد صاحب آن ناز شد
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
لنگر ارض و سما علی اعلی رسید غنچه هستی شکفت نوگل حمرا دمید
همای توفیق بر شانه انسان پرید عصاره لامکان کعبه دلها رسید
سموم الحاد رفت نسیم ایمان وزید موسم حسرت گذشت شادی جانها رسید
خدا بود میزبان مژده که میهمان رسید وصی پیغمبر و همسر زهرا رسید
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
فقط خدا عالم است به قدر و جاه علی مظهر نور خداست رخ چو ماه علی
ملک سلیمان دگر ز رونق خود فتاد فخر دو عالم شده حشمت و جاه علی
تمام هستی طفیل هستی مرتضی است آدم و جن و ملک خیل سپاه علی
خدا کند افتخار به خلقت بوتراب خدا دهد " هل عطی" به شان و جاه علی
هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد
مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد
سلامت؛خوشبخت و شاد باشید با علی و یا علی
دکتر اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
سلام بر همه دوستان بزرگوار
این روزها حالت عجیبی دارم و در یک تناقض بزرگ مانده ام. احساس می کنم حرفها ی زیادی برای گفتن دارم ولی اصلا طبع همراهی نمی کند. گویی این همه حرف برای نگفتن است. از طرفی چون مدتی است که این وبلاگ به روز نشده بود تصمیم گرفتم غزلی را ولو برای یکبار تکرار کنم و خدمت دوستان تقدیم. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
کیمیای عمر
دیشب که در کویر دلم قحط آب بود
در خواب هم نظاره رویت سراب بود
سیراب و شادمان شدم از چشمه لبت
افسوس آنچه بود همه خواب خواب بود
ای کاش کل عمر به رویا گذشته بود
تا جام ما ز نوش لبت پر شراب بود
هر صبح در انتظار وصل گذشت و چو شام شد
از داغ هجر، دل چو شقایق کباب بود
باور نداشت این دل صافی از ان دو چشم
سوز و شراره ای که نامش عتاب بود
آخر گذشت عمر و جوانی چو برق و باد
هر چند این طریق گریز از عذاب بود
نامی چه ها کشید ودر اخر چه شد نصیب
از کیمیای عمر رفته که چه ناب ناب بود
دکتر اسکندریان(نامی) 7/7/1386
امید که همه دوستان عزیز در نهایت سلامت و شادکامی باشند.
بنده جند روزی در سفر بودم و نتوانستم خدمت باشم. چون تا دادن پاسخ به تک تک دوستان محترم که همیشه لطفشان شامل حال بنده و این وبلاگ بوده ممکن بود قدری بدرازا بکشد و من شرمنده شوم لذا این چند سطر را بعنوان عرض ارادت عجالتا بپذیرید تا انشا ا. بطور خاص نیز در خدمت خواهم بود.
از دوست عزیزم نیکروز نیز بخاطر این بیت زیبا تشکر می کنم:
اینجاست بهار و شادکامی وبلاگ قشنگ شعر نامی
متشکرم
دکتر اسکندریان(نامی) ۱۱/۴/۱۳۸۷
بسمه تعالی
سالروز ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) روز مادر و روز زن را به همه بخصوص تمام مادران عزیز و زنان محترم همچنین مادر و همسر مهربان و بزرگوار خود تبریک و تهنیت عرض میکنم و شعر زیر را به همین مناسبت تقدیم می کنم.
ای زن
سلام خاص خدا بر صلابتت ای زن
درود جن و بشر بر عدالتت ای زن
هزار غیرت مردان سپر فکند چو دید
به روز واقعه حد شجاعتت ای زن
که آورد به جهان آن مقام و جاه و شکوه
که داده است خدا در کرامتت ای زن
تویی عصاره هستی و عزت انسان
تمامت شرف است از شرافتت ای زن
تویی همان افق با شکوه اقیانوس
نهایت همه هستی نهایتت ای زن
به هم رسیده دو عالم در آن افق که تویی
مسیر فیض خدا از وساطتت ای زن
کز اسمان به زمین آمدی ویا بر عکس
زمین نبوده مکان اقامتت ای زن
ویا تو خود شدی از هر دو برتر ای کوثر
دو عالم است طفیل ولایتت ای زن
تو دختر و زن و مادر شدی به لطف خدا
ز ما درود به اصل واصالتت ای زن
سلام بر آمدن و رفتن و به زندگیت
سلام به رحلت و روز ولادتت ای زن
دکتر اسکندریان ۳/۴/۱۳۸۷
بسمه تعالی
ضمن ارادت و سلام، پیشاپیش تولد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، کوثر ولایت و مادر امامت را به محضر حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) و همع مردم مسلمان تبریک و تهنیت عرض نموده و روز مادر و روز زن را نیزبه همه مادران و همسران معزز و محترم تبریک عرض می کنم و غزل زیر را به همین مناسبت تقدیم می کنم:
مادر عزیز
ای مادر عزیزتراز جان من سلام
ای رحمت مداوم حق در یکی کلام
خیر کثیر و مایه هستی چو فاطمه (س)
بر هرکه گشت مادر و بر فاطمه سلام
بعد از خدای جل و اعلی و اولیا
مادر تویی نهایت خوبی و خیر تام
این نام مادر است که عین قداست است
یا رب ببخش به مادر ما عز واحترام
هر چند جایگاه پدر هست بس رفیع
لیکن برای پدر نیز هست مام
دیگر کجا بتوان یافت در جهان
آرامشی که در کنار تو یابیم مستدام
مادر چقدر تو خوبی و هستی بزرگوار
دائم ز خود گذشتی و بخشنده ای مدام
عمری به عزت وبه قناعت گذشت شکر
هر گز تو انتظار نداری ولو سلام
شرمنده تو ام ای مادر عزیز
هرگز نشد بشناسم تو را مقام
مویم اگر سپید گشته و لیکن هنوز هم
طعم محبت تو بمانده مرا به کام
چیزی که در خور شان تو مادرم
چون نیست در کفم بسنده نمایم به این پیام
جانم فدای مهر و وفا و صداقتت
ای مادر عزیز بپایی تو والسلام
ذکتر اسکندریان (نامی) 30/3/1387
بسمه تعالی
دیده غماز او
یار ما هم ناز دارد زینهار از ناز او
ما در اوج سازگاری نغمه ناساز او
موسم اردیبهشت و خنده گل در چمن
گریه ابر بهار و اشک من از ناز او
صبحگاهان چون نسیم امیدوارلطف او
شب پریشان از جفای و جور محنت ساز او
عمر من بگذشت و آزارش زسر کوته نشد
ای امان از این دل بی رحم و جنگ انداز او
من ندانستم که آخر دوست است یا دشمن است
بس که بازی کرد با من، دیده غماز او
بر حذر باشید یاران از جفای دلبران
من که دیگر سوختم از شعله طناز او
دکتر اسکندریان(نامی) 23/3/1387
بسمه تعالی
به مناسبت شهادت مظلومانه حضرت زهرای اطهر که بر همه تسلیت و تعزیت باد.
باعث کل وجود چشم ز هستی ببست
دیده اگر خون فشاند خرده نگیرید از او
چشم فلک خون فشاند در غم او جوی جو
حلقه وصل زمین و اسمان بود و رفت
از غم هجر پدر سخت بفرسود، سخت
بهر چه آزرده شد، مگرچه تقصیر داشت؟
که آنهمه ظلم و جور نوان تفسیر داشت؟
حق امامت برای حضرت مرتضی (ع)
این که خدا داده بود و حضرت مصطفی(ص)
باغ فدک سمبلی بود گه آزمون
بهر چه شد قصب و ناگاه ورق واژگون
اف به چنان مردم و آن همه نامردمی
مرگ بر آن اشقیا بی شرف و دم دمی
گاه بدر می زنند گاه به ضرب غلاف
گاه به زهرا کتک گاه ز اسلام لاف
بسمه تعالی
راه را بر غم بگیریم
امشب بیا تا راه را بر غم بگیریم از هر چه می بایست بیش و کم بگیریم
در کلبه ای زیبا کنار جنگلی سبز با یاد فروردین دلی از غم بگیریم
با اینکه چون وسواس خناس است این راه یک بار هم گور گچ عالم بگیریم
زیر درختی در کنار جویباری بر سینه یاری نم از شبنم بگیریم
یکباره در اتشفشان میل وافر ما خشک گردیم و تری از نم بگیریم
تا مانده آثاری ز دوران جوانی شادی کنیم و داد از ماتم بگیریم
در بذل و بخشش کردن مهر و محبت صیت سخاوتمندی از حاتم بگیریم
همراه نامی در جهان سست بنیاد احوالی از جمشید و جام جم بگیریم
دکتر اسکندریان(نامی) – 17/3/1387
بسم ا. الرحمن الرحیم
در رثای رحلت جانگداز امام راحل(ره)
سالروز رحلت ملکوتی امام خمینی(قدس ا. نفس زکیه) و همچنین شهدای قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را به محضر شریف حضرت صاحب الامر(ع) همه مسلمانان و ازادگان جهان و شمادوستان گرامی تسلیت عرض می کنم.
ای چرخ گردون آه از گردیدن تو
در بوستان زندگی گل چیدن تو
گلهای باغ آدمیت را بچینی
برگو تو از این رسم طراری چه بینی؟
آن آخرین گل را کز این بستان ربودی
روح خدا بود او, چگونه آغنودی؟
روح خدا در بین ما اهل زمین بود
دست خدایش در میان آستین بود
یاد آور پیغمبر آخر زمان بود
او جانشین حضرت صاحب زمان بود
دیدار او یاد علی را زنده می کرد
دل را ز عرفان علی آکنده می کرد
او مظهری از رحمت للعالمین بود
مرد دعا, مرد خدا, مرد یقین بود
یار ضعیف و خصم ظالم در جهان بود
عدل علی در گفت و کردارش عیان بود
بر منبر وعظ و خطابه اولین بود
گرمای گفتارش چو مولا آتشین بود
یاریگر دین خدای سرمدی بود
احیا گر اسلام ناب احمدی بود
در بین کل مسلمین حبل المتین بود
کوبنده احزاب کفر و مشرکین بود
فرزند زهرای بتول و پور حیدر
بر امت پیغمبر ما بود رهبر
خدمتگزار مسلمین نامید خود را
چون مهر رخشان بر بشر تابید خود را
روح خدا الموسوی اهل خمین بود
او انقلابی همچو مولایش حسین بود
ای کاش قدر و ارزش او را بدانیم
پیوسته بر راه و طریق او بمانیم
نامی نداند چاره ای جز غصه خوردن
سخت است کوثر دیدن و لب تشنه ماندن
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی) ۱۱/۳/۱۳۸۷
بسمه تعالی
بگو چه چاره کنم, درد و داغ می کشدم
وداغ خویش مفرما, فراغ می کشدم
تو دل ببردی و رفتی و هم قرار مرا
به روی تابه نشاندی, چراغ می کشدم
امید امن ندارم ز عشق، خود فرما
کجا ست نغمه بلبل که زاغ می کشدم
مرا خلاص کن از بند غم که مدتهاست
هوای طرف گلستان و باغ می کشدم
تو تکسوار سوار و من پیاده شل
به پی دویدن و پای چلاغ می کشدم
نه طاقتی که بیایم, نه راحتی که بمانم
بگو چه چاره کنم درد و داغ می کشدم
مگو به نامی دل خسته آنچه را گفتم
که گاه نقل خبر چون کلاغ می کشدم
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
سالروز آزادی خرمشهر مبارک
مبارک سوم خرداد ماه شصت و یک باشد
هزاران تهنیت ایرانیان را یک به یک باشد
به عمرم چون رسیدم کاملا بر آرزوی خود
همان آزادی آن شهر خونین بود و یک باشد
روز مبارک و خاطره انگیز سوم خرداد را به یاد سوم خرداد 1361 روز
ازادسازی خرمشهر قهرمان و مظلوم از چنگال دژخیمان بعثی به همه
خوانندگان محترم تبریک و تهنیت عرض نموده و برای ارواح مطهر شهدای
اسلام و ایران بخصوص شهدای این عملیات علو درجات و ترویح را از
درگاه الهی مسئلت می نمایم.
دکتر اسکندریان 3/3/1387
بسمه تعالی
خود کرده ی بی تدبیرم
صنما اهل جفایی تو و من می دانم
لیک ناچار کنار دل خوذ می مانم
نه تو دست از سر این جور و جفا برداری
نه دل از تو به این قصه که من می خوانم
من بیچاره چه سازم میان تو و دل
که ز ضعفم چو شه عزل شده می مانم
عمر دادم زکف و وقت جوانی بگذشت
همه در وعده دیدار و کنون حیرانم
چیست تدبیر که خود کرده ی بی تدبیرم
دل من گشت چنین درد و بلای جانم
گر میسر شودم داد خود از دل گیرم
که شب و روز از این کرده خود گریانم
نامی بی کس و مظلوم و اسیر دل خویش
چون توانم که چنین بار غمی بردارم
بسمه تعالی
به مناسبت شهادت مظلومانه حضرت زهرای اطهر که بر همه تسلیت و تعزیت باد.
باعث کل وجود چشم ز هستی ببست
دیده اگر خون فشاند خرده نگیرید از او
چشم فلک خون فشاند در غم او جوی جو
حلقه وصل زمین به اسمان بود و رفت
از غم هجر پدر سخت بفرسود، سخت
بهر چه آزرده شد، مگرچه تقصیر داشت؟
که ان همه ظلم و جور نوان تفسیر داشت؟
حق امامت برای حضرت مرتضی (ع)
این که خدا داده بود و حضرت مصطفی(ص)
باغ فدک سمبلی بود گه آزمون
بهر چه شد قصب و ناگاه ورق واژگون
اف به چنان مردم و آن همه نامردمی
مرگ بر آن اشقیا بی شرف و دم دمی
گاه بدر می زنند گاه به ضرب غلاف
گاه به زهرا کتک گاه ز اسلام لاف
سلام
شعر زیر را یه تمام دوستان عاشق تقدیم می کنم تا آبی بر آتش انها باشد.
پس بهر چه غم می خوری؟
جام بلای تلخ را بهر چه نم نم می خوری؟
نفرین بهر چه عشق و هر چه عاشق و افسونگری است
تا کی قفای عشق را گه بیش و گه کم می خوری
هرجا شنیدی صحبتی از عشق از انجا گریز
ور نه گرفتاری و یک عمر زهر ماتم می خوری
داری سراغ از عاشقی بی رنج درد و اضطراب ؟
گر نه، حذر از دلبری کز دست او غم می خوری
بی حسرت و آزار عشق دلخوش تویی پس قدر دان
نان جوینی را اگر از خوان حاتم می خوری
دکتر اسکندریان 22/2/1387
بسمه نعالی
طبیب بوسه ها
چرا چرا عزیز من, مرا صدا نمی کنی
زبان من که الکن است تو ابتدا نمی کنی
منم چو سایه همرهت ولی همیشه در قفا
به این اسیر خسته دل, بجز جفا نمی کنی
چه فکر می کنی کنون, مباد اشتباه کنی
تویی امید و عشق من, تو اعتنا نمی کنی
شروع کن عزیز دل بده علامتی صریح
تمام چشم و گوشم و تو یک ندا نمی کنی
تو بودنت جدید نیست درون خانه دلم
منم همیشه میزبان, تو یک عطا نمی کنی
چه دیده ای ز رنج من که گشته عین عادتت
ز مهر بیکران من چرا حیا نمی کنی
چه کرده ام به تو مگر بجز محبت و صفا
نگاه نصف و نیمه ای بحال ما نمی کنی
عاشق روی تو منم آنکه نیافت چاره ای
تو هم عناینی بما بهر خدا نمی کنی
اهل کدام مشرب و مسلک و دین و فرقه ای
هزار قول میدهی یکی وفا نمی کنی
سر به فلک که می کشد عشوه ناز و غمزه ات
برای بی وفائیت چون و چرا نمی کنی
نما بما عنایتی که کار دل چو مرغکی است
اگر پرید از کفت بجز خطا نمی کنی
چنین خیال کن که من شدم ملول هجر تو
تو دامن از سزای ظلم دگر رها نمی کنی
بیا به چشم من درآ کنار چشمه ای نشین
به هیچ جا ی دیگری چنین صفا نمی کنی
تویی طبیب بوسه ها منم مریض و ناتوان
تو حاذقی به فن طب جرا شفا نمی کنی
نامی بی نام شدم خسته و بیمار غمت
درد مرا به بوسه ای چرا دوا نمی کنی؟
دکتر عباسعلی اسکندریان(نامی)
بسمه تعالی
گر که می شد چی می شد
(طنز خودمونی)
با قاشقی از ماست و دریای خزر دوغی نشود از آن ولی
گر که می شد چی می شد
با گفتن حلوا و بدون حلوا شیرین نشود دهان ولی
گر که می شد چی می شد
از پارچه ای که پنبه اش نا کشته است حاصل نشود فاطی را تنبان ولی
گر که می شد چی می شد
با خواهش و التماس دل سنگی یار هرگز نشود نرم به حالمان ولی
گر که می شد چی می شد
با رستن یک گل به کویر دل ما هر گز نشود بهار جان ولی
گر که می شد چی می شد
در وعظ و خطابه وکمی وعده وعید سکنی نشود کنند جوانان ولی
گر که می شد چی می شد
با حقوق کارمندی و این تورم و قیمتها رنگین نشود سفره طفلان ولی
گر که می شد چی می شد
این نامی شاعری که عمرش شده صرف عاقل نشود دگر به دوران ولی
گر که می شد چی می شد
دکتر اسکندریان(نامی) 12/2/1387



